نمیدانم به شعر بگویم یا به ترانه …. انزوا را به انتظار مسپارید که خمیازه ی خیابان ها یاد آور خاب های ترانه تو زیستن است و دور نیست نزدیک ترین چرت شب وقتی مهربانی تو به خاطرم مینشیند
سلام
از طلوع روی تو خوشحالم درکجا هستی پرو بالم